Women, Life, Liberty: Iran’s Democratic Future – Part I: Historical Retrospectives on “Women, Life, Liberty” Movement 

/ University of Toronto Elahé Omidyar Mir-Djalali Institute of Iranian Studies

Presenter(s)

Mohamad Tavakoli, Payam Akhavan, Janet Afary, Firoozeh Kashani-Sabet, Fatemeh Shams

Date

January 14, 2023

 

نبرد جنسیتی و شوونیسم قومی: آیا به سمت نوعی آشتی ملی حرکت کرده­ایم؟

ژانت آفاری

 

تحولات کنونی ایران به سبب حضور قهرمانانۀ زنان و همچنین حضور مردان ایرانی در کنار زنان مبارز فصل جدیدی در تاریخ ایران و تاریخ جنبش جهانی مبارزات زنان باز کرده است. طی بهار عربی در سال ۲۰۱۲، به گفتۀ روزنامه­نگار فمینیست مصری، مونا الطحاوی، در مقالۀ ”چرا آنها از ما نفرت دارند؟ جنگ واقعی علیه زنان در خاورمیانه،“ مردان مصری حتی در بحبوحۀ پیشبرد انقلاب نیز نگرشی ضدزن داشتند. همچنین، در افغانستان امروزی که رژیم بی­رحم طالبان زنان را از حقوق انسانی­شان محروم کرده است، این امر شایان توجه است که مردان فقط از دور بر آنچه واقع می­شود نظاره­گرانی منفعل­اند. اما در جنبش کنونی ایران، تصویر متفاوتی از مردانی را شاهدیم که از طبقات اجتماعی متفاوت و با گرایش­های مختلف قومی به اعتراضاتی پیوستند که با اعتراض به مسئلۀ حجاب اجباری زنان آغاز شده بود.

تحول در ملی­گرایی و حقوق زنان در ایران سدۀ بیستم از بطن انقلاب مشروطه زاده شد که پیامش پذیرش مدرنیته، ایجاد دموکراسی و کاستن از اختیارات شاه و مذهبیون بود. افزایش دسترسی زنان به آموزش، حضور آنان در فضاهای عمومی و نیز پذیرش نمایندگانی از بین اقوام متفاوت و ادیان متفاوت در مجلس شورای ملی در هستۀ اصلی دموکراسی مطلوب مشروطه­خواهان قرار داشت. با این همه، دیری نپایید که افرادی چون شیخ فضل­الله نوری به این سبب از صف مشروطه­خواهان جدا شدند که، به بیان آنها، مشروطه به سوی انحراف جنسیتی و دینی حرکت می­کرد.

ظهور سلسلۀ پهلوی در دوره­ای واقع شد که در آن، طبقۀ متوسط باسواد پدیدار شد و توجه به جنسیت در حقوق زنان اهمیت بیشتری یافت. مشروطه­خواهان همچنان درصدد برقراری مدرنیته و دموکراسی در ایران بودند، اما تحت سلطۀ رضاشاه دستیابی به مهم اول امکان­پذیر نبود و در نتیجه اینان به هدف دوم بسنده کردند. نتیجۀ همکاری رضاشاه و مشروطه­خواهان موجب افزایش علاقۀ ایرانیان به علم و حمایت از گسترش آن بود که خود به کمرنگ شدن نقش مذهبیون در جامعه انجامید. همچنین، اصلاحات آموزشی و قضایی رضاشاه به تفکیک جنسیتی نهادینه­شده و تبعیض علیه اقلیت­های دینی پایان داد، هرچند گونۀ جدیدی از ملی­گرایی را به ملت ایران تحمیل کرد که در تقابل آشکار با ملی­گرایی مردمی برخاسته از انقلاب مشروطه بود.

یکی از مهم­ترین اصلاحات دورۀ رضاشاه کشف حجاب اجباری و پایان دادن به رسم بچه­بازی در ملأ عام بود. واکنش مردم به کشف حجاب یکدست نبود، چرا که طبقۀ متوسط جدید، مانند معلمان و داروسازان، آن را پذیرفتند اما طبقۀ متوسط سنتی، چون ملایان و تجار، در واکنش به این امر فعالیت زنان و دخترانشان را محدودتر و از حضور آنها در مکان­­های عمومی جلوگیری کردند.

 در سال 1941 و با اشغال ایران به دست متفقین، محمدرضا پهلوی جانشین پدرش شد. حضور متفقین باعث تضعیف دولت خودکامه و تمامیت­خواه شد و برای اولین­بار پس از مشروطه، مطبوعات نسبتاً آزاد و احزاب و اصناف سیاسی متفاوت سر برآوردند. احزاب چپ توده و سوسیال دموکرات روحیۀ برابری و برادری بی­سابقه­ای را در بین گروه­های قومی و اجتماعی متفاوت رواج دادند. همچنین، نسل جدیدی از زنان جوان شهری با گرایش­های دینی و قومی متعدد عضو این احزاب شدند و برای احقاق حقوق زنان کوشیدند.

در سال ۱۹۵۱، ایران در خاورمیانه اولین کشوری بود که صنعت نفت خود را ملی کرد. دو سال بعد و طی کودتایی محمد مصدق سرنگون شد و محمدرضا پهلوی که به مطالبات ایالات متحده و بریتانیا گردن می­نهاد به قدرت بازگردانده شد. در سال­های ۱۹۵۱ و 1952، مسئلۀ اعطای حق رأی به زنان و موضع­گیری دموکراتیک مصدق نسبت به اقلیت­های مذهبی ایران در جبهۀ ملی شکاف ایجاد کرد. با بازگشت محمدرضاشاه به قدرت، پروژۀ مدرنیزاسیون اقتدارگرا از سر گرفته شد که اصلاحات جنسیتی را نیز شامل می­شد. این اصلاحات اثر نمادین برجسته­ای داشتند و رفته­رفته نمادهای مدرنیزاسیون به فضاهای عمومی شهری و مطبوعات نفوذ پیدا کردند. اشاعۀ فرهنگ سینمارَوی در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و چاپ تصویر زنان همراه با لباس­های بدن­نما و ژست­های تحریک­آمیز تصویری از سبک زندگی غربی را نشان می­داد.

علاوه بر ملایان که از وضعیت نمایش تصویر نیمه­لخت بدن زنان ناراضی بودند، نیروهای چپ­گرا و ملی­گرایان عرفی نیز از این روند ناراحت بودند. این موضوع که رژیم تحولات نقش­های جنسیتی را در قالب گفتمان نزدیکی هرچه بیشتر به غرب مطرح می­کرد، بیشتر باعث شد نیروهای چپ­گرا و ملی­گرایان عرفی در آخر به صف ملایان، و به عبارتی مخالفان، بپیوندند.

نتیجۀ ائتلاف ضد شاه بین چپ­های ضد استکبار و استعمار با ملی­گرایان و اسلام­گرایان محافظه­کار بر سر مسائل جنسی و جنسیتی و حقوق اقلیت­های مذهبی به روی کار آمدن انقلاب اسلامی، حکومتی دینی و نوعی ملی­گرایی شیعی انجامید که زن­ها و اقلیت­ها را به شهروندان درجه دو تقلیل می­داد. عقبگرد حقوق زنان با حجاب اجباری آغاز شد و تا آنجا پیش رفت که زنانی که به رابطۀ پیش از ازدواج یا خارج از ازدواج متهم می­شدند، زندانی یا سنگسار می­شدند. همچنان که با پایان دادن به رسم بچه­بازی در دورۀ رضاشاه همۀ گونه­های همجنس­گرایی نیز طرد و غیر اخلاقی نگریسته شد، بعد از انقلاب نیز حقوق همجنس­گرایان سرکوب ­شد و آنان نیز سرنوشتی مشابه زنان داشتند.

حکومت جمهوری اسلامی آتش جنگ بین دو جنس را شعله­ور­تر کرد و مردان بعد از انقلاب به طلاق و چندهمسری روی آوردند. در همین زمان بود که شوونیسم قومی و بدرفتاری با کردها و بلوچ­های سنی نیز، که از دید دولت جدایی­طلب و خطرناک دیده می­شدند، در دستور کار قرار گرفت. این اقدامات منجر به مهاجرت خیل بسیاری از ایرانیان به خارج شد و بهائیان نیز از حضور در دانشگاه­ها محروم شدند.

حکومتی که در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ به سیاست­های کنترل جمعیت روی خوش نشان نمی­داد، در اواخر همین دهه تغییر مسیر داد و برنامه­های تنظیم خانواده را بنیاد نهاد، چرا که نمی­توانست پاسخگوی فشار اقتصادی افزایش جمعیت باشد. نتایج برنامه­هایی که برای باسواد کردن زنان روستایی صورت می­گرفتند بسیار مثبت بود. در زمانی کمتر از عمر یک نسل، نوعی گذار جمعیتی منحصر به فرد به وقوع پیوست و میزان باروری کاهشی چشمگیر یافت. در نتیجۀ این کاهش جمعیت، سن ازدواج بالا رفت، تعداد ازدواج­های رسمی کاهش یافت و ازدواج موقت و سفید افزایش پیدا کرد. یکی از نتایج غیرمنتظرۀ این تغییرات این بود که تحول عظیمی در ماهیت ازدواج و روابط بین دو جنس پدید آورد.

به­رغم تلاش­های جمهوری اسلامی برای عقب نگه داشتن زنان، هنجارهای جنسیتی بر اثر تماس با دنیای بین­المللی دچار تحول شد. با کاهش میزان زاد و ولد، واکسیناسیون همگانی و دسترسی به بهداشت بهتر، امید به زندگی افزایش یافت. لازم به ذکر است که داشتن فرزند کمتر با تفکر جهادی کاملاً در تضاد است. به سبب این تحولات، انتظارات زنان از ازدواج تغییر کرد و این شیوۀ تفکر، که در دورۀ پهلوی در مناطق شهری شروع به رواج یافته بود، به شدت گسترش یافت.

جمهوری اسلامی به شکلی ناخواسته نهضت پدرسالاری را ضعیف کرد و خود تبدیل به نظامی پدرسالار شد. علی­رغم تلاش­های جمهوری اسلامی برای برگرداندن زمان به گذشته، در دو دهه اخیر روابط بین جنس­ها شدیداً متحول شده است. میانگین سن ازدواج دخترها بالا رفته و قرار و مدارهای عاشقانه بین افراد به منزلۀ بخشی از زندگی پذیرفته شده است. زنان و مردان در مناطق روستایی، حتی آنان که در نیروهای شبه­نظامی رژیم فعالیت می­کنند، به علت اینکه از مزایای اجتماعی و اقتصادی فراوانی بهره­مند می­شوند، دیگر نیازمند لطف و محبت و اجازه پدر برای ازدواج نیستند.

با از راه رسیدن دهۀ دوم سدۀ بیست­ویکم، ازدواج­های تحمیلی و ازدواج با فردی از اقوام نزدیک حتی در میان جوامع قبایلی و روستایی نیز اعتبار و اهمیت گذشته را ندارد. ازدواج صرفاً نهادی برای تولید نسل نیست و زوجین انتظار روابطی همراه با تفاهم و صمیمیت جنسی بیشتر دارند. وجود چنین تغییراتی چهرۀ ایران را از منظر مسائل جنسی متحول کرده و به نحو بسزایی در پیدایی اتفاق نظری تأثیر داشته است که اکنون زنان و مردان در مبارزۀ خود برای تغییر جامعۀ ایران به آن دست یافته­اند.

مبارزۀ زنان در راه کسب استقلال در امور جنسی و مبارزۀ آنان در خیابان با هم پیوستگی دارند. در این فرایند، طرفداران حقوق زن در ایران آیین­ها و تابوهای چندسالۀ جنسی و جنسیتی را شکسته و به کسب اعتبار و احترام در جامعه نائل شده­اند. این تحولات بسیاری از زنان را از بند مفاهیمی چون نجابت، و حفظ شئونات و آداب رهانیده و امکان نقش­آفرینی آنها را در مقام رهبران جنبش­های تسلیم­ناپذیر عمومی علیه رژیم تمامیت­خواه فراهم آورده است. مفاهیمی که زنان را به اسارت خود در می­آورد، همان ارزش­هایی هستند که جمهوری اسلامی مشروعیتش را بر پایۀ آنها بنیاد نهاده است.

برای جلوگیری از فعالیت زنان ایران و برگرداندن آنها به زندگی سنتی که حول زایمان­های متعدد و بچه­داری دور می­زند، حکومت در پاییز گذشته با بی­رحمی حق سقط جنین و کنترل زاد و ولد را از قوانین حذف کرد تا زنان را تضعیف و از حضور آنها در عرصۀ عمومی جلوگیری کند.

سیاست­های سختگیرانۀ رژیم دربارۀ اقلیت­ها و جنس­ها برای حکومت سرپوشی بر فساد اقتصادی است تا سلطه­طلبی نظام شیعه را در منطقه ادامه دهد. اما جامعۀ ایران تغییر کرده است. جنگ بر سر مسائل جنسیتی دیگر به شدت و حدت قبل از انقلاب نیست. گفتمان نخ­­نمای جمهوری اسلامی، که خود را مدافع اخلاق جنسی و حفظ حریم مرزی ایران شیعه  در برابر سنی­ها اعلام می­کند، دیگر در میان اکثر مردم خریداری ندارد و درست به همین سبب است که رژیم نسبت به مناطق دیگر کشور کثیری از مردم را در کردستان و بلوچستان مورد حمله قرار داده تا مگر گروه­های جدایی­خواه و خشونت­طلب را تشویق کند و توجیهی برای اضمحلال جنبش ملی ایران دست­وپا کند.

آیا انقلابی که اکنون در ایران در حال شکل­گیری است به معنای پایان یافتن جنگ­های جنسیتی و شوونیسم قومی در ایران خواهد بود؟ خیر. حتی اگر انقلاب کنونی پیروز شود، موانع فراوانی را باید از سر راه بازیابی حقوق جنسی و جنسیتی و تبعیض قومی برداشت. با این حال، در چند ماه گذشته، نبرد قهرمانانۀ جوانان ایران نشان می­دهد که ملی­گرایی سوسیال­دموکرات ۱۲۰ سال پس از انقلاب مشروطه احیا شده و همۀ نیروهای اجتماعی را به شکلی بی­سابقه با هم متحد ساخته است. این جنبش به دنبال بازیابی جایگاه به­حق خود در سیاست ایران است. یکی از راه­هایی که می­توان از راه دور و در غربت از این جنبش حمایت کرد، یادآوری تاریخ طولانی و مشروعیت آن در سیاست ایران است.